ميرزا أحمد الآشتياني

82

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )

العباد ؟ قال : اللّه أعزّ من ذلك ؛ فقلت : فجبّرهم على المعاصى ؟ قال : اللّه أعدل و أحكم من ذلك ، قال : ثمّ قال : قال اللّه عزّ و جلّ : يا بن آدم ! أنا أولى بحسناتك منك ، و أنت أولى بسيّئاتك منّى ، عملت المعاصى بقوّتى الّتى جعلتها فيك . [ الحديث 142 الخوف في إتّباع الهوى و طول الأمل ] في نهج البلاغة : و من خطبة له عليه السّلام : أيّها الناس ! إنّ أخوف ما أخاف عليكم إثنان : إتّباع الهوى و طول الأمل ، فأمّا اتّباع الهوى فيصدّعن الحقّ ، و أمّا طول الأمل فينسى الآخرة ، ألا و إنّ الدنيا قد ولّت حذّاء فلم يبق منها إلّا صبابة كصبابة الإناء اصطبّها صابّها ، ألا و إنّ الآخرة قد أقبلت ، و لكلّ منهما

--> پس مجبور كرده ايشان را بر گناهان ؟ حضرت فرمود : خداوند عادلتر و مقتضاى حكمت و مصلحتش عاليتر از اينست راوى گفت سپس حضرت فرمود : خداى برتر و بالاتر فرمود : اى پسر آدم ! من به كارهاى شايستهء تو از تو سزاوارترم ، و تو نسبت بگناهانت سزاوارتر از منى ، بجاى آوردى گناهان را با نيروى من كه در تو قرار دادم ( شبهه‌اى نيست كه قدرت دادن بر فعل و كارى از خداوند متعال است ، و نيز اراده و اختيار كار خوب يا بد را كه بنده دارد از اوست ، و عقل و فهم كار پسنديده و ناپسند هم از طرف خداوند است ، ليكن استعمال قوى و آلات در خير باينست كه بنده ، تحصيل معارف و ملكات و عادات پسنديده كند كه جلوگيرى از ارشاد و هدايت دستور عقل ننمايد ، و اختيار بديها به جهت تحصيل ملكات و عادات ناپسند است ، پس حسنات بواسطهء ارشاد حكم عقل است كه از طرف خداوند است و به همين جهت نسبت به خود داده است ، و اما گناهان از اين جهت نسبتش به بنده داده شده كه بنده از ارشاد عقل ، موانع و جلوگيرى پيدا كرده است ) . ( 1 ) 142 - در نهج البلاغه : از جملهء سخنان حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است ( كه فرمود : ) اى مردم ! بيشتر چيزى كه بر شما ميترسم دو چيز است : پيروى از هواى نفس ، و درازى آرزو ، اما پيروى از هواى نفس پس مانع از سلوك طريق حق شود . هر كه را باشد طمع الكن شود * با طمع كى چشم دل روشن شود چون غرض آمد هنر پوشيده شد * صد حجاب از دل بسوى ديده شد و اما درازى آرزو موجب فراموشى قيامت گردد ( زيرا اشتغال به كارهاى زياد دنيوى ، آدمى را از توجه بآخرت باز ميدارد ) آگاه باش همانا دنيا پشت كرده در حالى كه منقطع خواهد شد ، پس باقى نمانده مگر مقدار كمى چون آب مختصرى كه در ته ظرفها باقى ميماند كه ريزنده آن را از ظرف ( به زمين ) ميريزد ( و اين جمله كنايه از نفاد